گذری بر زندگینامه شاعرنامدار ثلاث باباجانی شیخ عبدالکریم فانی خانه شوری/به قلم سید حسن هاشمی

 سیدحسن هاشمی مسئول کتابخانه طالقانی شهرستان ثلاث باباجانی در مطلبی جالب توجه تحت عنوان زندگینامه عالم ،فقیه و شاعر نامدار شهرستان ثلاث باباجانی: شیخ عبدالکریم فانی خانه شوری گذری بر زندگی نامه این شاعر نامدار شهرستان ثلاث باباجانی داشته است که مطالعه آن خالی از لطف نیست :

شیخ عبدالکریم خانه شوری (فانی خانه شوری) متولد۱۳۰۳ هجری قمری در قریه ده شیخ از توابع دهستان خانه شور در شهرستان ثلاث باباجانی می باشد. پدرجد وی سید عبدالرحیم طی مسافرتی به مصر ، ساکن شده و همانجا وفات می یابد ، اما جد وی سید محمد هنگامی که آستانه سید قطب کامل حضرت عبدالقادر گیلانی را در بغداد زیارت کرد، شب هنگام خوابی مربوط به حیات و استراحت خود میبیند که بر وجوب مسافرتش به قریه خانه شور بین عشیره باباجانی دلالت میکرد و آن هنگام شیخ رسول هاشمی خانه شوری (فرزند شیخ ابراهیم گردی مصطفی اصالتا از اهل قریه تپه کوررە از توابع منطقه شهرزور کردستان عراق و خلیفه شیخ کاکه احمد سلیمانی) مرشدی قابل و پرآوازه ساکن در قریه خانه شور بود که علاوه بر تصدی خانقاه و تکیه ، مدیریت و سرپرستی مدرسه و حوزه علمیه خانه شور را نیز بر عهده داشت .

پس سیدمحمد پیش او آمد و با شیخ رسول خانه شور ملاقات کرد و هر دو مراتب محبت و ارادت خود را تأکید و دوستی متقابل را تجدید نمودند و سیدمحمد با خواهر شیخ رسول ازدواج کرد و نزد او مستقر شد و بعد از مدتی پسری برای او به دنیا آورد که اورا احمد نامیدند،پس به سن بلوغ رسید و رشید شد و با دختر شیخ رسول ازدواج کرد و با پدرش آنجا ماندند و این زن برای سید احمد پسری آورد که او را عبدالکریم نامیدند. سید عبدالکریم هنگامیکه به سن تمییز رسید در معیت دائی خود و مکتبخانه و حوزه علمیه خانه شور تمامی مدارج فقهی،شرعی و علمی را کسب نموده و به زبانهای عربی و فارسی نیز کاملا مسلط میشود.

و باتوجه به اینکه نامبرده فردی با استعداد و دارای ذوق و قریحه شاعری نیز بوده است،استعداد وی در آن مرکز علمی شکوفا شده و به مناسبتهای گوناگون اشعار پر مغز و زیبای سروده است. با توجه به اینکه بین شیخ رسول هاشمی خانه شوری و شیخ معروف نرگسه جار (امام ومدرس منطقه نرگسه جار از توابع حلبچه کردستان عراق)هم مراودات علمی،فقهی و هم ارتباط خویشاوندی داشت شیخ عبدالکریم چندصباحی بدانجا نقل مکان میکند.

اما دست روزگار سرنوشتی دیگر برای وی رقم میزند.شیخ معروف شیفته شخصیت ومنش و توانمندی علمی ودینی وی میشود و وصیت مینماید که حتما بعداز وی شیخ عبدالکریم فانی خانه شوری امام و مدرس آن حوزه گردد و از سال ۱۳۳۱ هجری قمری با وصیت شیخ معروف و پشتیبانی شیخ نجم الدین نقشبندی تا سال ۱۳۶۳ هجری قمری یعنی زمان فوت شیخ عبدالکریم، زمامدار امور آموزشی،تربیتی،فقهی و دینی مردم آن منطقه بوده است.جناب محمدعلی سلطانی نویسنده و مورخ شهیر کرمانشاهی در کتاب( تاریخ تسنن در کرمانشاه) در مورد شیخ عبدالکریم فانی خانه شوری چنین نقل میکند: شادروان شیخ عبدالکریم فانی خانه شوری شاعر، عارف ،ادیب و فقیه زبردست که همشیره زاده مرحوم شیخ اسماعیل هاشمی خانه شوری بود.اوقات عیادت خویش را بیشتر در خانه شور و نزد خال خویش سپری میکرد.شادروان پدرم (محمدطاهر بیگ سلطانی)فرمود: در ایام تصدی نیابت حکومت ثلاث، به مسجد خانه شور وارد شدم، شخصی را در زیر بالاپوش بحالت خفته مشاهده کردم، نهیب زدم چرا در مسجد خوابیده است، بدون روئیت مرا به نام صدا زد، دانستم از مردان خداست ،بیدار شد، او را زیارت کردم و التماس دعای خیر نمودم ،شعر (کلیم کاشانی) را برمن خواند که: رسم دهش ز مردم اهل جهان مخواه /طفلند و دستشان به دهان آشناتر است.

و او شیخ عبدالکریم (احمد برنده) متخلص به عبدالکریم فانی خانه شوری بود که به دیدار دائی خود یعنی شیخ اسماعیل هاشمی خانه شوری آمده بود. دانشمند و فقیه بزرگ بابامردوخ کردستانی در کتاب تاریخ مشاهیر کرد(مێژوی ناودارانی کورد) زندگینامه ی معتبری از شیخ عبدالکریم خانه شوری (فانی خانه شوری) به رشته تحریر درآورده و گزیده ای از اشعار وی را که هم با زبان فارسی و هم با زبان کردی سروده است را در کتاب خود نقل نموده است که از تسلط و توانایی ایشان در زمینه شعر و ادبیات حکایت دارد. اشعار ذیل سروده ایشان میباشد.

وەرە ئەی دڵ وە کوو پە روانە باڵی عیشق پە یدا کە

بە دە وری شە معی شە رعی ئە نوە را سەد سۆز بەرپاکە

لەتەعنەی شێتەکانی وەک حوبارای ڕیگە لێ گوم بو

مە ڕەنجەو بێ بە یەک شوعلە هەموویان تە فروو تووناکە

تەرەفداری شەریعەت شێرە وەک سیددیق و فارووقە

لە حێزە فێڵی ڕێوی بوولەهەب یا جەهل بێباکە

ئەگەرباوەڕبە من ناکەی وەرەتۆزێ بە چاوی دڵ

تەماشای حوسنی ئیقدامی مودیری ماورائ کە

دەسائەهلی فەزڵ ومەعریفت هەردەم بەسۆزی دڵ

تە مەننای نەسرەت و توفیقی ئەم زاتە بکەن چاکە

قوبووڵی کەی بە لوتفی خۆت خودایا ئەم تە مەننایە

بە حەقی ئەو کە سەی فەرمووتەپێی <لولاک لولاک>

شعر دیگری با مضمون عزا و ماتم با زبان فارسی برای شیرمرد دوران( مصطفی خان بزرگ؛مسعودالسلطنه؛ فرزند و جانشین حبیب الله خان؛ نظام الایاله زمامدار طوایف باباجانی و قبادی )که در سال ۱۳۲۷هجری قمری که در مصاف و کارزار با دشمنان تمامیت ارضی منطقه اورامانات ناجوانمردانه به شهادت رسیده اند، نیز سروده اند؛

این چه غوغایی است می خیزد ز ارکان جهان

شور محشر شد هویدا در زمین و آسمان داغدار و سوگوار این مصیبت مرد و زن

واله وسرگشته ی این ماجرا پیر و جوان

از تنور دیده شد بسط زمین طوفان اشک

سرخ شد از جوش سیل خون دل هفت آسمان

شد پریشان خاطر مجموع اعیان زمین

گرد حسرت بر جبین بنشست ارکان زمان

کاکل زیبا رخان ببریده از تیغ جفا

سنبل زلف بتان پژمرده از باد خزان

زانکه آن میر نکو سیرت به ناحق شد شهید

وز دم تیغ عدو غلتید در خون ناگهان

در مصاف کافران مانند شاه کربلا

جان به جانان داد و از دنیای(فانی) شد نهان

(مصطفی خان قبادی )رادمرد پاک دین

مرغ روحش شد طفیل مصطفی اندر جنان

از وفاتش سبعه سیاره بی تاب و توان

واز عزابش چشمه ی چشم ثوابت خون چکان

((فانیا))کوتا کن آه و فغان زیرا کنون

او بود آسوده خاطر در نعیم جاودان

خاص ی دست قضا بر لوح خاطر زد رقم

رمز سالش (خیمه زد بر مامن دارالامان)

اما کتابی از مرحوم ملا عبدالکریم مدرس با عنوان (یادی مردان) را نباید از قلم انداخت که انصافا بسیار جامع و کامل به بررسی زندگی و فعالیتهای دینی،فقهی و ادبی نامبرده پرداخته است، چند بیت شعر از کتاب ایشان به اختصار میاوریم ؛

ای دل گم گشته خون شو ، عالمی بر باد شد

گریه کن ای دیده ، صبر از دل که بی بنیاد شد

سینه آتش گیر و خاشاک وجودم را بسوز

تیز شو آتش که آه و ناله ات امداد شد

ناله مواج رو در شهر غم آواز ده

یک قلم شادی ز ملک خاطران ناشاد شد

ای چمن رو خاک بر سر کن تو سرو خویش را

کز میان باغ دین آن قامت شمشاد شد

آنکه از بازوی سعیش در طریق مصطفی

خانقاه و مدرسه از علم و دین آباد شد

آنکه از اکسیر فیضش هر که را یک زره یافت

زر خالص گشت و از زنگ هوا آزاد شد.

ناگفته نماند که فانی خانه شوری به زبانهای فارسی ،کردی،عربی و اورامی نیز شعر سروده است،چند بیت شعر وی که به گویش اورامی سروده است را بطور خلاصه می آوریم؛

دوریت ئازیزم ده ردی دا له دڵ

نزیکه ن ئه و ده رد من به رو وه گل

هه رکه س دیده که ت نه وین و چه م

په ری دیده نت عمرش مه بو که م

ئسته دیده که م دوره جه دیده ت

بو ئەبروی سیای تاقه خه میده ت

ساعه ت به ساعه ت شه وان تا به رو

بینایی دیده م دیدم که م مه بو

این شخصیت از برجستگان و مفاخر اورامانات به ویژه منطقه ثلاث باباجانی میباشند که شایسته است نسل امروز با آن بزرگواران آشنا باشند و آنان را الگو خود در زندگی قرار دهند،تا اینکه ان شاءالله هرزمان و هر دوره از این نخبگان در جامعه داشته باشیم. به امید آن روز

والسلام و اخرو دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.

مولف: سید حسن هاشمی

 

منابع :
۱_ سلطانی :محمدعلی،تاریخ تسنن در کرمانشاه، ج ۷ ،تهران،نشرسها،۱۳۷۴ ، ص ۴۸،۴۹
۲_ مێژوی ناودارانی کورد(عارفان،زانایان،وێژەوانان،شاعیران)جلد دوم صفحه۶۹۱،۶۹۲،۶۹۳
بابە شێخ مەردۆخ ڕۆحانی(شیوا) وەرگێڕانی ماجد مەردۆخ ڕۆحانی
۳_ سلطانی : محمدعلی،تاریخ( تصوف )در کرمانشاه، ج ۸ ،تهران،نشرسها،۱۳۷۴ ،ص ۳۱۱
۴_ مدرس،ملا عبدوالکریم :یادی مردان،ص ۵۱۲ الی۵۲۱_ در چاپ جدید ص۶۱۸ الی ۶۲۹
۵_هاشمی،ناصر:تاریخچه ثلاث باباجانی،ص ۱۳۶

۶- صفحات ۱۲۱-۱۲۲-۱۲۳-۱۲۴ از دیوان شعر شاعر بزرگ کرد (ماموستا بێخود).

اجرکم عندالله.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − دو =